X
تبلیغات
رایتل

تاریخ ایران , ادبیات ، سیاست ، جامعه و فرهنگ

حسرت های ما

 


 ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم.

هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم.

ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم.

ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخندیم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم....


ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم.

 ما هیچوقت روز اخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم. همیشه بازخواست شده ایم!

برای ناخن هایمان

برای موهایمان

برای...


ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد!؟

ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را از ته تراشیدیم و اوج گرما لباس های سرتاپا تیره پوشیدیم و دختران مان زیر مقنعه عرق ریختند...

ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد، و به او اعتماد کرد.

راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید!


ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت...

بهترین روزهای جوانیمان با سربازی...

ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی.

ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند!


هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس...

هیچکس نفهمید شب ها با رویای  ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم.

هیچکس به ما نگفـت موفقیت ، پزشکی و مهندسی و وکالت نیست...

و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن ربطی به با کدام پا وارد دستشویی شدن ندارد.

و...


هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را...


این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است!

ببار ای آگاهی...



نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)