X
تبلیغات
رایتل

تاریخ ایران , ادبیات ، سیاست ، جامعه و فرهنگ

حکومت اعراب در ایران

عربها و سرنوشت شان در ایران


یکی از فصول جالب و دلنشین تاریخ ملی ایران ، مبارزات و دلاوری هائیست که نیاکان ما پس از شکست از اعراب ، برای کسب آزادی و استقلال از خود نشان داده و سرانجام با همت بلند  اراده شکست ماپذیر خود ضمن پذیرش دین مبین اسلام موفق به حفظ هویت ایرانی خویس گشتند و گردش روزگار کجرفتار را بر وفق مراد خویش تغییر دادند .


با اینکه مورخین این ایام ، به تقاضای منافع طبقاتی خود و یا برای تامین نظر سلاطین و خداوندان قدرت ، از بیان تمام حقایق سرباز زده اند و مبارزات حق طلبانه مردم را به طرزی مغرضانه توجیه و بیان کردند ولی از لابه لای سطور تاریخ می توان اسرار و حقایق زیادی را بیرون کشید و از شجاعت و دلاوریهای توده ایرانی ، برای نجات از ظلم بیدادگران کمابیش با خبر گردید و سیمای حقیقی دوستان و دشمنان مردم را نشان داد .


برای روشن شدن اذهان خوانندگان جوان این مطلب ، نخست مختصری از علل پیروزی اعراب را می گوییم و سپس به دلاوری ها و مبارزات فرهنگی سرداران دلیر ایرانی می پردازیم.


 


علل پیروزی اعراب:


حکومت قدرتمند ساسانی پس از تجاوز از 400سال حکومت به دلیل وجود شاهان بی لیاقت و ظالم که دلایل آن را بیان می کنم در مقابل مهاجمین عرب محکوم به شکست گشتند.


1- جنگ های 24ساله ایران و روم که موجب کشته شدن عده زیادی از قشر جوان جامعه و گسترش فقر و ازدیاد مالیات ها شده بود .


2- بیداد و بد رفتاری با اقلیت های مذهبی


3- اعطای اختیارات فوق العاده به روحانیون و قبضه کردن کلیه مقام های لشکری و کشوری توسط آنها و زورگویی و دخالت انها در تمام شئونات زندگی مردم.


4- نارضایتی شدید توده مردم از دولت


5- عدم رضایت سربازان از رفتار فرماندهان و وضع خوراک و پوشاک.


6- ضعف و از هم پاشیدگی حکومت ساسانی بعد از اقتدار خسرو پرویز، خصوصاً در زمان آخرین پادشاهان این سلسله


در چنین شرایطی قبایل عرب تحت لوای (پرچم) شعارهای دین میبن اسلام که مبتنی بر اصل برادری و برابری بود ، پس از شکست ایرانیان در جنگ قادسیه و کشته شدن رستم فرخ زاد سپهسالار سپاه یزدگرد ، و تسخیر شهر تیسفون پایتخت ساسانیان ، دیگر شهرهای ایران یکی پس از دیگری را تسخیر نمودند و یزدگرد را شهر به شهر تعقیب نمودند تا در مرو او را کشتند .


توده ایرانی که از فشار مالیاتها به ستوه آمده بود و از هر فکر نویی استقبال می کرد ، به امید مساوات و برابری دین اسلام میدان را برای اعراب باز گذاشت و تحت تاثیر شعار انسان دوستانه اسلام "انما المومنون اخوه"(مومنین برادر یکدیگرند) در برابر مهاجمین عرب مقاومت موثری نکردند .


اعراب در نبردهای اولیه پیروز شدند و طی نبردهای دیگری چون : نبرد پل ، قادسیه،جلولاو نبرد نهاوند که به سبب اهمیت آن را "فتح الفتوح" (پیروزی پیروزیها) نامیدند ، کشور پهناور ایران را فتح و حکومت با عظمت ساسانی را منقرض کردند .


 


ساده بودن اعراب


در آغاز پیروزی اعراب در "حیره" عمر بر منبر رفت و خطبه خواند و گفت:"ای مردم ، خداوند شما را به زبان رسول خویش گنج خسروان و قیصران وعده داده است . برخیزید و جنگ با ُفرس (پارسیان) را آغاز کنید" مردم چون اسم ُفرس را شنیدند از ترس ساکت شدند تا اینکه "ابوعبید بن مسعود ثقفی " برخاست و گفت :من اولین کسی هستم که بدین مهم می روم .


دیگر اعراب هم به امید غنیمت و هم در آرزوی ثواب کردن ، برای حمله به ایران روزشماری می کردند . زیرا به آنها وعده داده شده بود که چه بکشید و چه کشته شوید به بهشت خواهید رفت . چون برای خشنودی خداوند کارزار می کنید . عذب ها که از صحراهای خشک و بی آب و علف عربستان به ایران عصر ساسانی رسیدند ، با مشاهده ایران و تمدن ایرانی فکر کردن که قبل از مرگ به بهشت موعود آمده اند .


 آنان وقتی به تیسفون رسیدند ، غارت و کشتار پیشه کردند. تیسفون با کاخ های شاهنشاهی و گنج های گرانب های 400ساله خاندان ساسانی ، به دست سپاهیان عمر افتاد . کسانیکه نمک را از کافور تشخیص نمی دادند و تفاوت بین سیم و زر (نقره وطلا) را نمی دانستند ، از آن قصرها جز ویرانه چیزی باقی نگذاشتند .فرش زربفت بهارستان کسری ، به دستور عمر قطعه قطعه شد و بین اصحاب تقسیم شد .


حکیم ابوالقاسم فردوسی، نخستین بار که در فصل سلطنت ساسانیان به اعراب بر می خورد آنان را نادان و دانش ناپذیر می خواند . چون سعد و قاص را در تکاپوی فتح ایران می بیند و سرهای دلیران جوان را زیر سم ستوران با اندوه می گوید :


چنین  بی وفا  گشت گردان سپر         دژم   گشت  وز ما   ببرید   مهر


دریغ این سروتاج واین مهروداد            که خواهد شد این تخت شاهی به باد


مرا   تیر  و  پیکان   آهن  گداز            همی   بر برهنه   نیاید   به  کار


همان  تیغ  کز گردن پیل و شیر          نگشتی به زخک اندر آورد اسیر


نبرّد همی بر پوست  بر تازیان           ز  دانش   زیان   آمدم   بر زبان


حکیم طوس در شگفت است که چرا نیزه های ایرانیان از ک


وه قارن عبور می کند ، آن تیر پیکان که از آهن می گذردف بر تن های برهنه تازیان کارگر نیست . فردوسی چون منبر تازیان را به جای تخت کیانی می بیند ، افسوس می خورد و می گوید:


چو با تخت منبر برابر کنند               همه نام بوبکر و عمر کنند


 


و از زبان رستم فرخزاد سپهسالار ایران به سعد و قاص می گوید:


به نزد که جوئی همی دستگاه                       برهنه   سپهبد   برهنه  سپاه


به  نانی تو سیری هم گرسنه                         نه پیل ونه تخت ونه باروبنه


زشیر شتر خوردن و سوسمار                     عرب را به جائی رسیده است کار


که   تاج   کیانی   کند   آرزو                          تفو بر تو ای  چرخ گردون  تفو


شمارابه چشم اندرون شرم نیست            زراه خرد مهر و آزرم نیست


بدان چهروآن زادوآن مهروخوی                  چنین  تاج و تخت  آمدت آرزوی


جهان گر براندازه جویی همی                         سخن  برگزافه  نگوئی  همی


 


آغاز سکوت و آغاز ظلم های اعراب


همتنگونه که متذکر شدیم اعراب ، همانکسانی که با ندای مساوات و برادری به ایران روی آوردند ، تعالیم حضرت محمد(ص) و قرآن را یک باره فراموش کردند و هنمی که پایه های حکومت آنان اندکی استحکام یافت ، با ملل تابع شروع به بد رفتاری کردند . تا جائیکه رفتارشان با ایرانیان شبیه خواجه و غلام بود . به طوری که غیر عرب حق نداشت دوشادوش یک عرب راه برود . داشتن لقب برای غیر عرب ممنوع بود .هر گاه در کوی و برزن ، عربی با بار خود به یک ایرانی برخورد می کرد ، ایرانی مجبور بود بار عرب را بدون مزد تا منزل حمل کند و اگر اعرابی پیاده و او را سوار بود باید عرب را بر اسب خود می نشاند و به مقصد می رساند . اگر جرمی از ملل غیر عرب سر میزد ، شدیداً مورد تعقیب قرار می گرفت ، در حالیکه اگر اعراب این کارها را انجام می دادن کسی یارای نخالفت نداشت .اعراب برای آنکه از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند و آن را همواره چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش ببینند ، درصدد آمدند زبان و لهجه رایج در ایران را محو و نابود کنند .آخر بیم آن بود که همین زبان ایرانی، خلقی را بر آنها بشوراند و حکومت انان را در بلاد دور افتاده ایران به خطر اندازد . به همین سبب هر جا در شهرهای ایرانی به خط و زبان فارسی و کتابخانه برخمردند ، با آن سخت به مخالفت برخواستند . نوشته اند وقتی سردار عرب"حجاج ابن یوسف سقفی" برای بار دوم به خوارزم رفت و آن را بازگشود ، هر کس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دو تیغ گذراند و مبدان  را یکسر هلاک نمود و کتابهایشان همه بسوزاند .رفته رفته مردم بی سواد و عامی باقی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند و اخبار آنها اکثراً فراموش گردید . این واقعه نشان می دهد که اعراب خط مردم ایران را به مثال حربه ای می دانستند که اگر در دست مغلوبی باشد ممکن است بدان به ستیز و پیکار بر خیزد .


 


در" تاریخ اجتماعی ایران " آمده است : یکی از آثار شوم . بسیار زیان بخش حمله اعراب به ایران ، محو آثار علمی و ادبی این مرز و بوم بود . اعراب جاهل کلیه کتاب های علمی و ادبی را به عنوان یادگار های کفر و زندقه(باطناً کافر بودن و تظاهر به ایمان) از بین بردند . سعد و قاص پس از تسخیر فارس و فتح مدائن و دست یافتن به کتابخانه ها و منابع فرهنگی ایران ، از عمر کسب تکلیف کرد . عمر جواب داد : " کتاب ها را در آب بریزید .زیرا این کتاب ها به دو صورت هستند . یا باعث گمراهی انسان می شوند که در این صورت باید سوزانده شوند یا باعث هدایت انسان می شوند که برای هدایت ، ما قرآن را داریم پس در این صورت  هم باید از بین بروند . "


البته ایرانیان در برابر اینگونه کارها مقاومت نشان می دادند اما رفته رفته با کشته شدن  انها از سوی اعراب این مقاومت ها کمتر شد .


 


زنده یاد "پژمان بختیاری" در باب جایگزین گشتن زبان عربی به جای فارسی چنین آورده است :



 


چو  تازی  زبان گرم بازار شد                   زبان   نیاکان  ما  خوار  شد


بجنبید  از هر طرف  خامه ها                   به تازی زبان،کرده شد نامه ها


همان صالح بد رگِِِِِِ بد سرشت                 که دیوان به گفتار تازی نوشت  


نه  آتش  به  گلزار اندیشه  زد                  که بر ریشه کشوری تیشه زد


چو دانش نشان گشت تازی زبان              سوی نیستی شد به بازی زبان


تبه گشت بخت و سیه گشت هور             بلندی  شد  از نام  ایران بدور


و در باب بازگشت زبان فارسی چنین سروده است :


به یک باره از گردش ماه و شید                       بریده  شد از فرّ ایران امید


که  از یاری  اورمزد  بزرگ                               پدیدار شد رادمردی سترگ


سخن آفرینی  که  چرخ   بلند                         ندیده  چُنودر سخن  ارجمند


بما  داد  از آن  نامه خسروی                           روان با  سخن  گفتن پهلوی


بج


نبید  دل های  دل  مردگان                          بجوشید خون های افسردگان


زنو بی  روانان  روان  یافتند                            به تن خون ودرسینه جان یافتند


بُوَد روشن این گفت و  نتوان نهفت              بویژه که استاده فرزانه گفت


بسی رنج بردم در این سی سال                    عجم  زنده کردم بدین پارسی


بناهای   آباد   گردد    خراب                            ز باران  و از  تابش   آفتاب


پی افکندم  از نظم  کاخی بلند                       که از باد و باران نیابد گزند


 


پایان مظلومیت ، آغاز حرکت


همانطور که گفته شد ایرانیان از وضع اجتماعی ، اقتصادی  و فرهنگی حاکم بر جامعه به ستوه آمدند. علیرغم حمایت های موثرشان از اعراب در آغاز حمله آنان به ایران، طولی نکشید که امید آنها به یکباره به یاس مبدل گردید . و دیری نپایید که به اشتباه خود پی بردند و قدم پایداری پیش نهادند . روح ایرانی هنوز از تب و تاب نیفتاده بود و برای زنده ماندن دست و پا می زد . شاهنشانی ایران و عظمت گذشته در یادها موج می زد . می دانیم که گذشته همیشه زیبا تر و پسندیده تر از آنچه بوده جلوه می کند . ایرانیان که برای ایجاد جامعه ای آزاد و عدالتمند ، از حکومت ظالم بنی امیه سرخورده بودند ریا، در گذشت افتخار آمیز خویش پناه گرفتند و پس از گذراندن یک دوره بهت زدگی و انتظار، از نو حافظه خود را بازیافتند و خواستار آن شدند که لااقل از جهت روحی و معنوی ،شخصیت خویش را احیا کنند .


بنابراین به فکر بلند پروازی افتادند تا مگر دوران کسری را برگردانند . آنان به خوبی می دانستند تا مسلمان نشوند و در دستگاه اسلام نیایند ، کاری از پیش نمی برند و تا زیر پرچم خلافت اسلامی گرد نیایند، پیروز نمی شوند .


 از تدابیر بزرگ و سیاسی که ایرانیان برای برانداختن بنی امیه و انقراض سیادت عرب اندیشیدند ، این بود که از بنی هاشم پشتیبانی و حمایت کنند . زیرا بنی هاشم ، هم عرب بودند و هم قرابت ( نزدیکی – خویشاوندی ) آنان با پیلمبر اسلام از هر طایفه عرب دیگری بیشتر بود و طرفداری از آنان در انظار مسلمانان رنگ حمایت از دین و مذهب داشت . بنابراین اندیشه ، حمایت از بنی هاشم را وجه همت خویش قرار داده و آنگونه که در ادامه خواهم گفت موفق به شکست بنی امیه و روی کار آوردن عباسیان گردیدند و بدین طریق را را برای پیشبرد اهداف خود هموار نمودند . اما به اقتضای موقعیت ، مجبور بودند که شخص خلیفه اسلامی را از اعراب برگزینند و خود پشتیبان مسند خلافت او باشند . تا در ظاهر او حاکم باشد ولی در باطن خودشان حکومت را در دست داشته باشند . برای رسیدن بدین منظور ، حمایت بنی هاشم را وجهه همت خود قرار دادند و همواره در پی این بودند که حکومت بنی امیه را ساقط کنند و دولتی موافق میل خود تاسیس نمایند .


 


نهضت شعوبیه


ایرانیان برای رهایی از یوغ فرهنگ عرب و احیاء فرهنگ ایرانی "نهضت شعوبیه" را تشکیل دادند . حزب شعوبیه که مرامش تحقیر عرب و تفضیل عجم بود ، با تمهیدات گوناگون در برانداختن سیادت عرب ، از هر شمشیری کارگر تر و از هر انقلابی موثر تر بود . شعوبیه در مراحل اول ، تبلیغات خود را براساس درین اسلام استوار کرده بودند و دم از مساوات می زدند و طرفداران زیادی پیدا کرده بودند . با تشکیل این حزب ، قیام ایرانیان بر ضد عرب نخست به صورت نهضت ادبی ظاهر گشت . شاعران تازی گوی ایرانی نژاد در آثار خود ، مفاخرات بر عرب را آغاز کردند . خاندان "یسار نسائی" از این لحاظ در عصر بنی امیه شهرت واهمیت داشتند. فرزندان یسار نسائی"اسمائیل ، محمد و ابراهیم "


در مورد ایرانیان تعصب داشتند و نسبت به اعراب ، دشمن و بد خواه بودند . اسمائیل و برادرانش از مشاهیر شعرای ایرانی عصر اموی بودند که در اشعار خود به مجد و عظمت باستانی ایران اشاره می کردند و از بزرگواری اجداد و نیاکان خویش یاد می کردند .


ولی بنی امیه به هر وسیله ممکن ، این صداها را خاموش می کردند و گلوی صاحبان این نغمه های آزادی را با سرپنجه های خشم و کین می فشردند . نهضت شعوبیه ، بزرگترین نهضت ایرانی بود که بالاخره دولت و سیادت عرب را به کلی منقرض و ریشه کن ساخت .


 


قیام ابومسلم و حکومت عباسیان


در اوضاع و احوالی که دامنه انقلاب و عدم رضایت عمومی بر علیه حکومت ستمگر بنی امیه وسعت می گرفت ، ابومسلم خراسانی ، پرچم سیاه خود را برافراشت و مردم را به جنگ بیدادگران فراخواند . اونخستین فرزندان ایران است که به تازیان اعلام جنگ داد . ابومسلم سپاهی نیرومند از "سیاه جامگان" به وجود آورد و با حمایت عباسیان ، بنی امیه را از صفحه روزگار پاک نمود و خاندان عباسی را به روی کار آورد . "منصور" خلیفه عباسی با همه خدمتی که ابومسلم به او و خانواده اش نمود ف از قدرت او به هراس افتاد و در یک مهمانی که به پاس خدکمات او صورت پذیرفته بود ابومسلم را فریب داده و او را به طرزی ناجوانمردانه به قتل رساند .


با روی کار آمدن عباسیان 


چنانکه خواهم نوشت ، مقدمات مداخله ایرانیان در امور مختلف فراهم گردید . خلفای عرب که خود را از اداره امور ناتوان می دیدند ، بر آن شدند که از خود ایرانیان که در علم مملکت داری ید طولائی داشتند استفاده کنند .چنانکه"سلیمان بن  عبداالملک " خلیفه عرب گفته است (از ایرانیان در تعجب هستم ، آنها در حکومت هزارساله خود هرگز به ما محتاج نشد ند و ما صد سال حکومت کردیم و ساعتی از آنان بی نیاز نشدیم و حتی در زبان خود نیز به ایرانیان نیازمندیم .)


در دوره عباسی خصوصاً خلفای نخستین آن ، تمامی کارهای مملکت در دست وزرای مطلقاً ایرانی قرار داشت . منصور دوانقی ، خالد پسر برمک ، پسرش یحیی و نوادگانش فضل و جعفر و محمد و موسی که معروف به خاندان برامکه هستند ، مشاغل مهمی را در دستگاه خلافت هارون الرشید داشتند .  


ایرانیان که نفوذشان در دربار خلافت برای تجدید عظمت دوره ساسانی و احیاء زبان و آئین کهن بود ، پایتخت را از دمشق به بغداد منقل کردند . زیرا خراسان کانون جنبش و شورش بود لازم بود محلی برای مرکز خلافت برگزیده شود که به خراسان نزدیک باشد . برای این منظور شهر بغداد که دارای موقعیت مناسبی بو ، دجله فرات از میان آن می گذشت و خصوصاً نزدیک به شهر تیسفون بود .


به عقیده " فن کرمر" از عهد عباسیان نه تنها تشکیلات دینی بلکه حتی شکل لباس ، انواع غذا و سبک موسیقی و امثال آن نیز تحت نفوذ ایرانی بود .در بغداد رونق سبک و روش ایرانی رو به افزایش بود . جشن های مهرگان و نوروز را به رسمیت می شناختند . لباس ایرانی لباس رسمی دربار بود . به فرمان خلیفه دوم عباسی کلاه های بلند و سیاه مخروطی شکل ایرانی بر سر می گذاشتند . در دربار ، آداب و رسوم پادشاهان ساسانی را تقلید می کردند و جامه هائی با نقوش و خطوط زرین می پوشیدند و اعطای اجازه به پوشیدن این نوع لباس از حقوق مختصه خلیفه بود .


روی کار آمدن خاندان برمکی و نفوذ آنها در دستگاه خلافت سبب گردید که ایرانیان فرقه شعوبیه و شیعیان علوی "پیروان حضرت علی (ع) " که جملگی دشمن سرسخت اعراب بودند ، در دستگاه حکومت نفوذ کنند و به یاری برمکیان کلیه کارها را از دست خلیفه خارج کنند ف به طوری که رفت و آمد و مراجعات مردم به دستگاه برامکه بیش از قصر خلیفه بود و هرگونه تقاضای خلیفه منوط به تائید یحیی برمکی بود .


در بین برامکه یحیی و جعفر خدمات فوق العاده ارزنده ای جهت استقلال مجدد ایران بعمل آوردند.


ازجمله کسان دیگری که خدمات بسیاری به ایران کرد یکی از وزیران ایران دوست به نام " ابوالعباس اسفراینی " بود که با پیروی از روش صفاریان و سامانیان می کوشید تا بار دیگر زبان و ادبیات فارسی را رونق دهد و ایرانیان را از نفوذ لغوی اعراب ، خلاصی بخشد . اسفراینی در مدت 17 سال وزارت خود ، دستور داد کلیه نامه ها و دفاتر ایوان را به زبان پارسی نویسند و از نوشتن زبان عربی خود داری کنند . این وزیر خردمند ، شاعر عالیقدر ایرانی ، فردوسی را یه تالیف شاهنامه برانگیخت و او را به یاری سلطان محمود امیدوار کرد .


 


قیام های مسلحانه و مبارزات فرهنگی ایانیان علیه سلطه اعراب


خروج سیاه جامگان ابومسلم را می توان آغاز رستاخیز ایران شمرد . پس از قتل او گوئی روحی تازه در کالبد ایرانیان دمیده شده بود . اندیشه او ، اندیشه استقلال و آزادی ایران ، اندیشه احیاء آئین های کهن ، پیروان و دوستان او را همچنان بر ضد تازیان برمی انگیخت و ایرانیان آزاده رابیش از پیش از سلطه اعراب بیزار می کرد . بدین گونه بود که پس از او ، قیام هائی چون قیام سنباد ، استادیس ، مقنع ، بابک خرم دین ، افشین ، مازیار ، مرداویچ ، به خونخواهی اومسلم و در جهت احیاء زبان و آئین های کهن ، یکی پس از دیگری به وقوع پیوست . َعَلم استقلال از دست هر سردار وطن پرست می افتاد ، سردار دیگری ئر مخالفت با حکومت ظالمانه اعراب آزمایش را بر می افراشت .


نتیجه این مبارزات این گردید که مامون خلیفه عباسی ، خراسان مرکز خلافت را "طاهر حسین " واگذار نمود . او با ایجاد حکومت طاهریان در خراسان ، آرزوی ایرانیان در تحصیل استقلال را تا حدودی به واقعیت نزدیک کرد و نخستین ضربت به امپراطوری عرب در ایران وارد گردید و اولین بار پس از 185 سال "از 21 هجری ، شکست نهاوند ) در قسمتی از ایران ، امرائی از یک خاندان ایرانی یکی پس از دیگری حکومت کردند .


قیان تاریخی و سرنوشت ساز سردار بزرگ "یعقوب لیث صفاری " خراسان را از آخرین حاکم آل طاهر که دسن نشانده خلیفه بغداد بود ، گرفت . این سردار بزرگ ، علیرغم حکومت کوتاهش ، صفحات زرینی در تاریخ ایران بوجود آورد . وقتی "یعقوب" خراسان را که مرکز خلافت در ایران بود ، از تسلط خلیفه عرب درآورد ایرانیان عرب زبان او را به زبان تازی ستودند و لیث صفاری در پاسخ به این سخنان گفت " چیزی که من اندر نیابم ، چرا گفته شود پس به فارسی بگوئید و بنویسید" یعقوب دستور داد نسخه ای از خداینامه را از هندوستان به ایران اوردن


د و " ابومنصور عبدالرزاق" که معتمدالملک بود ، بفرمود تا آن را از پهلوی به زبان فارسی نقل کنند .


بنابراین برا اولین بار پس از سیصد سال رکود و سکون در زبان فارسی ، مقدمه شاهنامه به زبان فارسی نوشته شد که بعدها در قرون چهارم و پنجم ، حکیم ابوالقاسم فردوسی آن مجموعه را به نظم درآورد . ازبرکت آن کتاب مقدس است که امروزه ما ایرانیان بر خلاف دیگر کشورهای مفتوحه به وسیله اعراب ، به زبان مادری خود تکلم میکنیم .


 


پایان حکومت اعراب در ایران


سرانجام در زمان "هلاکوخان مغول ک ایرانیان آخرین ضربه خود را به عرب ها وارد کردند . این واقعه که دنیا را سخت تکان داد ، به تشویق " خواجه نصیرالدین طوسی " که با دستگاه بغداد دشمن بود ، صورت گرفت . وی هلاکوخان مغول را برانگیخت تا به بغداد لشکرکشی کند و به سلطنت خلفا پایان بدهد . پس خان مغول ، به پیشنهاد او به بغداد تاخت و دستگاه پوشالی را سرنگون و نابود ساخت .


از آنجا که طبق سنت مغول ریختن خون شاهان و امیران ممنوع بود ، "مستعصم بالله را در جوالی گذاشتند و به قصد مرگ زدند تا مرد و بدینگونه حکومت پانصد ساله عباسی برافتاد و سرنگون شد .


 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)